آرزو...

یکشنبه ها خوب است. بوی رنگ می دهد با صدای کاردک و البته با طعم آب انار.

راستش این یکی از همان آرزوهای روزهایی است که وقتی دختر جوانی با موهای بافته شده با آل استارهای آبی کمرنگ و با یک کوله پشتی پر از رنگ بودم و از ته ته ته دلم برای رسیدن به آرزوهایم در کلیسای کریم خان شمع روشن می کردم!

چه خوش شانس بوده ام که خدایم من را به همه ی آرزوهایی که برایش شمع ها روشن و فوت کردم نرساند وگرنه...                                                                    

/ 4 نظر / 31 بازدید
سایت خبری ما

سلام تونستید بیاید سایت ما هم مطلب زیر رو هم ببینید و نظر بدید شاید شما هم ترغیب شدید زنگ بزنید 162 و اعتراض کنید http://jbums.ir/2014/05/iron/ بحث داغی توی نظرات دنبال میشه شما هم نظرتون رو بدین

سارا

خب تو که هنوز جوونی و هموز موهاتو می بافی و هنوز آل استار می پوشی و کوله پشتی هم داری!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو عوض بشو نیستی دختر مهربون نه ظاهرت نه باطنت.. ذاتا متفاوت و خاص

شهاب

خوشحالم که دوباره این صفحه رو پیدا کردم! اگرچه روزی دوست خوانده می شدیم و روزهامان پرتقالی بود اما به یکباره فراموش شدیم بی هیچ مقدمه! نقاشی هنوز روی دیوار اتاقمان است و هر روز مرا یاد دوست نقاشم می اندازد اما صد حیف که او فراموشکار است! ...